گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانیچه گویمت که به باغ بهشت گم شده مانی به دور چشم تو هر چند داد دل نستاندمبرو که کام دل از دور آسمان بستانی گذاشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم به کام من که نماندی به کام خویش بمانی بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باشکه چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی تو غذای حرام واثرات آن...
بی وفایی دنیاهر چندی یکی براید که من امبا نعمت و با سیم و زرآید که من امچون کارک او نظام گیرد روزیناگه اجل از کمین در آید که من امبر مفرش خاک خفتگان می بینمدر زیر زمین نهفتگان می بینمتا چشم به صحرای عدم می نگردنا آمدگان و رفتگان می بینمافسوس که بی فایده فرسوده شدیمدر طاس سپهر سرنگون، سو غذای حرام واثرات آن...